مؤلف مجهول ( مترجم : عبد اللطيف طسوجى تبريزى )
352
هزار و يك شب ( الف ليلة وليلة ) ( فارسى )
تو چون مگسى و ما هُمائيم * آيا تو كجا و ما كجائيم آنگاه كتاب فروپيچيده ، بعجوز داد . عجوز ، كتاب گرفته ، روان شد . چون بنزد ملكزاده رسيد ، كتاب به دو داد . ملكزاده كتاب گرفته ، بخواند و سر به زير افكنده ، بانگشت ، خط به زمين همىكشيد و سخن نمىگفت . عجوز از او پرسيد :